در دنیای پیچیده و پویای کسبوکار امروز، تصمیمگیری استراتژیک در مورد اینکه آیا یک محصول، خدمت، یا جزء خاصی را “ساخت” (Make) یا “خرید” (Buy) کنیم، از اهمیت حیاتی برخوردار است. این انتخاب فراتر از یک تصمیم صرفاً عملیاتی است و میتواند تأثیرات عمیقی بر ساختار هزینهها، بهرهوری، انعطافپذیری و در نهایت، مزیت رقابتی یک سازمان داشته باشد. یکی از ابعاد کمتر مورد توجه اما بسیار مهم این تصمیم، تأثیر آن بر “ظرفیت بلااستفاده” (Idle Capacity) است.
ظرفیت بلااستفاده به منابعی (مانند ماشینآلات، نیروی انسانی، یا فضای فیزیکی) اشاره دارد که در حال حاضر به طور کامل مورد استفاده قرار نمیگیرند، اما پتانسیل تولید یا ارائه خدمت را دارند. وجود ظرفیت بلااستفاده میتواند نشانهای از عدم کارایی، برنامهریزی ضعیف، یا نوسانات پیشبینی نشده در تقاضا باشد. در حالی که اندکی ظرفیت بلااستفاده ممکن است برای حفظ انعطافپذیری و پاسخگویی به نوسانات ضروری باشد، ظرفیت بلااستفاده بیش از حد میتواند به معنای هزینههای نگهداری بالا، کاهش سودآوری و هدر رفت منابع باشد.
این مقاله با هدف بررسی عمیق چگونگی تأثیر تصمیمات ساخت یا خرید بر میزان و نوع ظرفیت بلااستفاده در سازمانها تدوین شده است. ما به تحلیل پیامدهای هر یک از این استراتژیها بر بهینهسازی ظرفیتهای تولیدی و خدماتی خواهیم پرداخت و سعی میکنیم چارچوبی جامع برای مدیران ارائه دهیم تا بتوانند با درک کامل ابعاد مختلف این تصمیم، به بهترین شکل ممکن، ظرفیتهای خود را مدیریت کنند و از تحمیل هزینههای ناشی از ظرفیتهای بیکار جلوگیری به عمل آورند. با بررسی این موضوع، امید است سازمانها بتوانند نه تنها کارایی عملیاتی خود را بهبود بخشند، بلکه در مسیر دستیابی به اهداف استراتژیک و افزایش مزیت رقابتی نیز گامهای مؤثری بردارند.
مبانی نظری: تعریف ظرفیت بلااستفاده و انواع آن
برای درک عمیق تأثیر تصمیمات ساخت یا خرید بر عملکرد سازمان، ابتدا لازم است مفهوم ظرفیت بلااستفاده (Idle Capacity) را به دقت تعریف کرده و انواع آن را مشخص کنیم. در سادهترین تعریف، ظرفیت بلااستفاده به هر منبعی (Asset) در سازمان اطلاق میشود که دارای پتانسیل تولید یا ارائه خدمت است، اما در حال حاضر به طور کامل مورد استفاده قرار نمیگیرد. این منابع میتوانند شامل موارد زیر باشند:
- ماشینآلات و تجهیزات: دستگاههایی که به دلیل کمبود سفارش، خرابی، نگهداری، یا عدم وجود اپراتور بیکار ماندهاند.
- نیروی انسانی: کارمندانی که به دلیل کمبود کار، آموزش، یا مرخصی، به طور کامل مشغول به کار نیستند.
- فضای فیزیکی: انبارها، دفاتر، یا فضاهای تولیدی که خالی یا نیمهاشغال هستند.
- سرمایه مالی: پول نقدی که در حسابها راکد مانده و سرمایهگذاری نشده است.
- دانش و تخصص: مهارتها و تجربیاتی که به دلیل عدم تخصیص پروژه یا وظیفه، استفاده نمیشوند.
انواع ظرفیت بلااستفاده:
ظرفیت بلااستفاده را میتوان بر اساس علل و ماهیت آن به دستههای مختلفی تقسیم کرد که هر یک پیامدهای متفاوتی برای سازمان دارند:
- ظرفیت بلااستفاده برنامهریزیشده (Planned Idle Capacity): این نوع ظرفیت به صورت عمدی و با هدف حفظ انعطافپذیری و آمادگی برای نوسانات تقاضا یا شرایط اضطراری نگهداری میشود. به عنوان مثال، یک خط تولید ممکن است به طور موقت متوقف شود تا تعمیرات پیشگیرانه انجام گیرد، یا یک شرکت خدماتی ممکن است تعداد مشخصی از پرسنل را برای پوشش پیکهای غیرمنتظره نگه دارد. هدف از این نوع ظرفیت، افزایش تابآوری (Resilience) و توانایی پاسخگویی سریع (Responsiveness) به تغییرات است.
- ظرفیت بلااستفاده ناخواسته یا ناگزیر (Unplanned/Unavoidable Idle Capacity): این ظرفیت نتیجه عواملی است که خارج از کنترل مستقیم سازمان هستند یا به دلیل محدودیتهای عملیاتی ایجاد میشوند. مثالها شامل:
- کاهش ناگهانی تقاضا: رکود اقتصادی یا تغییر ناگهانی در سلیقه مشتریان میتواند منجر به کاهش سفارشات و بیکاری ظرفیت شود.
- اختلال در زنجیره تأمین: کمبود مواد اولیه یا قطعات میتواند خطوط تولید را متوقف کند.
- خرابی تجهیزات: نقص فنی در ماشینآلات میتواند بخشهایی از تولید را مختل کند.
- محدودیتهای فنی یا عملیاتی: مثلاً، نیاز به زمان تغییر (Setup Time) بین تولید محصولات مختلف میتواند منجر به دورههایی از بیکاری ماشین شود.
- ظرفیت بلااستفاده استراتژیک (Strategic Idle Capacity): در برخی موارد، سازمانها به طور استراتژیک ظرفیت مازادی را حفظ میکنند تا به مزایای رقابتی دست یابند. این میتواند شامل:
- ورود سریع به بازارهای جدید: داشتن ظرفیت آماده برای تولید محصولات جدید و ورود سریع به بازارهای نوظهور.
- تغییر مسیر استراتژیک: انعطافپذیری برای تغییر سریع به تولید محصولات یا خدمات دیگر در صورت لزوم.
- ایجاد بازدارندگی برای رقبا: داشتن ظرفیت بالا ممکن است به رقبا نشان دهد که ورود به بازار دشوار است.
درک این تمایزات برای تصمیمگیری در مورد ساخت یا خرید حیاتی است؛ زیرا هر نوع ظرفیت بلااستفاده، رویکرد متفاوتی برای مدیریت و بهینهسازی میطلبد و انتخاب استراتژی Make یا Buy میتواند به طور مستقیم بر میزان و ماهیت این ظرفیتها در سازمان تأثیر بگذارد.
مدلهای تصمیمگیری ساخت یا خرید: رویکردها و معیارهای انتخاب
تصمیمگیری در مورد “ساخت” (Make) یا “خرید” (Buy) یکی از بنیادیترین و در عین حال پیچیدهترین انتخابهای استراتژیک برای هر سازمانی است. این انتخاب صرفاً به مسائل مالی محدود نمیشود، بلکه ابعاد وسیعی از جمله کنترل عملیاتی، کیفیت، ریسک، انعطافپذیری و در نهایت، میزان ظرفیت بلااستفاده را تحت تأثیر قرار میدهد. برای اتخاذ تصمیمی آگاهانه، سازمانها از مدلها و رویکردهای مختلفی بهره میبرند که هر یک بر معیارهای خاصی تمرکز دارند.
رویکردهای اصلی در تصمیمگیری ساخت یا خرید:
- رویکرد هزینه-محور (Cost-Based Approach): این متداولترین رویکرد، بر مقایسه هزینههای کلی مرتبط با ساخت داخلی در مقابل خرید از تأمینکنندگان خارجی تمرکز دارد. در این تحلیل، هزینههای ثابت (Fixed Costs) مانند سرمایهگذاری اولیه در تجهیزات، ساختمان و آموزش پرسنل، و هزینههای متغیر (Variable Costs) مانند مواد اولیه، دستمزد مستقیم و انرژی، برای هر دو گزینه ارزیابی میشوند.
- محاسبه نقطه سربه سر (Break-Even Analysis): این ابزار به تعیین حجم تولیدی کمک میکند که در آن، هزینههای ساخت داخلی با هزینههای خرید برابر میشود. اگر حجم تولید مورد انتظار بالاتر از نقطه سربه سر باشد، ساخت داخلی ممکن است اقتصادیتر باشد و بالعکس.
- تحلیل جریان نقدی (Cash Flow Analysis): بررسی الگوهای ورودی و خروجی نقدی در طول زمان برای هر دو گزینه، به ویژه در پروژههای بلندمدت، اهمیت دارد.
- رویکرد قابلیت-محور (Capability-Based Approach): این رویکرد فراتر از هزینهها میرود و بر شایستگیهای اصلی (Core Competencies) سازمان تمرکز دارد. سوال کلیدی این است که آیا فعالیت مورد نظر بخشی از دانش و توانمندیهای منحصر به فرد سازمان است که مزیت رقابتی ایجاد میکند؟
- اگر فعالیت مورد نظر یک شایستگی اصلی باشد که سازمان در آن برتری دارد و به آن کنترل کامل نیاز دارد، گزینه ساخت ترجیح داده میشود.
- اگر فعالیت مورد نظر جزو شایستگیهای اصلی نباشد یا تأمینکنندگان خارجی بتوانند آن را با کیفیت بهتر یا هزینه پایینتر ارائه دهند، گزینه خرید منطقیتر است.
- رویکرد ریسک-محور (Risk-Based Approach): این رویکرد به ارزیابی انواع ریسکهای مرتبط با هر دو گزینه میپردازد.
- ریسکهای ساخت داخلی: شامل ریسکهای سرمایهگذاری بالا، عدم قطعیت در تقاضا که منجر به ظرفیت بلااستفاده میشود، مشکلات مدیریت کیفیت، و کمبود دانش یا فناوری.
- ریسکهای خرید خارجی: شامل ریسکهای وابستگی به تأمینکننده، مشکلات کیفیتی از سوی تأمینکننده، نوسانات قیمت، ریسکهای مربوط به مالکیت فکری، و عدم کنترل بر فرآیندهای تولید.
- رویکرد استراتژیک (Strategic Approach): این رویکرد، تصمیم Make/Buy را در چارچوب اهداف و استراتژیهای بلندمدت سازمان بررسی میکند. عواملی مانند:
- مدت زمان مورد نیاز برای پاسخگویی به بازار (Time to Market): خرید ممکن است سرعت ورود به بازار را افزایش دهد.
- حفظ محرمانگی و مالکیت فکری: ساخت داخلی معمولاً کنترل بیشتری بر اسرار تجاری فراهم میکند.
- ایجاد و حفظ روابط با تأمینکنندگان: استراتژی خرید میتواند به ایجاد شبکهای از شرکای استراتژیک منجر شود.
- مسائل اجتماعی و زیستمحیطی: تصمیمات Make/Buy میتوانند بر تعهدات پایداری سازمان تأثیر بگذارند.
معیارهای کلیدی انتخاب:
در عمل، تصمیمگیرندگان معمولاً ترکیبی از رویکردهای فوق را به کار میبرند و معیارهای زیر را در نظر میگیرند:
- حجم و پایداری تقاضا: حجم بالای تقاضای پایدار، ساخت داخلی را توجیهپذیرتر میکند. نوسانات شدید تقاضا، خرید را جذابتر میسازد.
- میزان سرمایهگذاری اولیه: اگر سرمایهگذاری اولیه برای ساخت بالا باشد، خرید گزینه کمخطرتر است.
- دسترسی به دانش و تخصص: آیا سازمان دارای دانش فنی و نیروی انسانی متخصص لازم برای ساخت داخلی است؟
- کیفیت و کنترل: چقدر کنترل بر کیفیت محصول یا خدمت برای سازمان حیاتی است؟
- انعطافپذیری مورد نیاز: آیا سازمان به سرعت و سهولت در تغییر ظرفیت یا نوع محصول نیاز دارد؟
- هزینههای پنهان (Hidden Costs): هزینههایی مانند مدیریت تأمینکننده، ریسکهای کیفیتی و لجستیک باید در نظر گرفته شوند.
- فشارهای رقابتی: چگونه این تصمیم بر جایگاه رقابتی سازمان در بازار تأثیر میگذارد؟
با ارزیابی دقیق این عوامل و استفاده از مدلهای مناسب، سازمانها میتوانند تصمیمی اتخاذ کنند که نه تنها بهینهترین حالت از منظر هزینه و ریسک باشد، بلکه به مدیریت مؤثر ظرفیت بلااستفاده نیز کمک کرده و سازمان را در مسیر اهداف استراتژیک خود یاری رساند. این پیچیدگی نشان میدهد که تصمیم Make/Buy فراتر از یک انتخاب ساده است و نیازمند تحلیل چندوجهی و دقیق است.
تأثیر استراتژی ساخت (Make) بر ظرفیت بلااستفاده
انتخاب استراتژی “ساخت” (Make)، به معنای تولید داخلی یک محصول یا ارائه یک خدمت توسط خود سازمان، پیامدهای عمیقی بر مدیریت ظرفیت بلااستفاده دارد. این رویکرد، در کنار مزایای بالقوه، چالشها و ریسکهای خاص خود را نیز به همراه دارد که میتوانند به افزایش یا کاهش ظرفیت بلااستفاده منجر شوند.
مزایا و معایب داخلیسازی تولید و ظرفیت:
مزایا:
- کنترل کامل: ساخت داخلی به سازمان امکان میدهد تا کنترل کاملی بر فرآیندهای تولید، کیفیت محصول، زمانبندی و فناوری داشته باشد. این کنترل میتواند به کاهش ضایعات و بهینهسازی جریان تولید کمک کند و به طور بالقوه ظرفیت بلااستفاده ناشی از مشکلات کیفی یا تأخیرات خارجی را کاهش دهد.
- حفظ دانش و تخصص (Core Competencies): برای فعالیتهایی که جزو شایستگیهای اصلی سازمان محسوب میشوند، داخلیسازی از نشت دانش و فناوری به رقبا جلوگیری میکند. این تمرکز بر شایستگیهای اصلی میتواند به استفاده بهینه از ظرفیتهای فکری و دانشی سازمان کمک کند.
- کاهش هزینههای تراکنش: حذف نیاز به مدیریت روابط با تأمینکنندگان متعدد، مذاکرات قراردادی و پیگیریهای لجستیکی میتواند هزینههای تراکنش را کاهش دهد.
- افزایش پتانسیل برای بهرهوری بالاتر: با سرمایهگذاری در فرآیندهای داخلی و بهینهسازی مستمر، سازمان میتواند به بهرهوری بالاتری دست یابد که به معنای استفاده کارآمدتر از ظرفیتهای موجود است.
معایب:
- سرمایهگذاری اولیه بالا: ساخت داخلی اغلب نیازمند سرمایهگذاری قابل توجهی در ماشینآلات، زیرساختها و نیروی انسانی است. این سرمایهگذاریها هزینههای ثابت بالایی را به سازمان تحمیل میکنند که باید با حجم تولید مناسب توجیه شوند. اگر تقاضا کمتر از حد انتظار باشد، این سرمایهگذاریها به ظرفیت بلااستفاده پرهزینه تبدیل میشوند.
- افزایش هزینههای نگهداری و عملیاتی: علاوه بر سرمایهگذاری اولیه، هزینههای جاری نگهداری، تعمیرات، بیمه و استهلاک تجهیزات نیز بالاست. این هزینهها، حتی در صورت عدم استفاده کامل از ظرفیت، باید پرداخت شوند و به افزایش هزینههای مرتبط با ظرفیت بلااستفاده میانجامند.
- کاهش انعطافپذیری: داخلیسازی ظرفیت میتواند سازمان را در برابر تغییرات سریع بازار و نوسانات تقاضا کمتر انعطافپذیر کند. تغییر خطوط تولید یا تعدیل ظرفیتهای داخلی زمانبر و پرهزینه است و میتواند به انباشت سریع ظرفیت بلااستفاده در صورت کاهش ناگهانی تقاضا منجر شود.
- ریسکهای مرتبط با مازاد ظرفیت: پیشبینی نادرست تقاضا یا عدم موفقیت محصول میتواند منجر به تولید مازاد بر نیاز و در نتیجه، افزایش قابل توجه ظرفیت بلااستفاده شود. این ظرفیت مازاد میتواند به داراییهای راکد و هزینههای جاری سنگین تبدیل شود.
پیامدهای افزایش سرمایهگذاری ثابت و هزینههای نگهداری:
وقتی سازمانی تصمیم به ساخت میگیرد، بخش قابل توجهی از سرمایه خود را به داراییهای ثابت (مانند کارخانه، ماشینآلات تخصصی) اختصاص میدهد. این داراییها، حتی زمانی که به طور کامل مورد استفاده قرار نمیگیرند، همچنان متحمل هزینههایی نظیر:
- استهلاک: ارزش داراییها با گذشت زمان کاهش مییابد.
- بهره وامها: اگر سرمایهگذاری با وام تأمین شده باشد، پرداخت بهره حتی در زمان بیکاری ظرفیت ادامه دارد.
- بیمه: تجهیزات و ساختمانها باید بیمه شوند.
- نگهداری و تعمیرات: حتی تجهیزات بلااستفاده نیز نیاز به نگهداری دورهای دارند تا از خرابی و زوال آنها جلوگیری شود.
- مالیات بر دارایی: پرداخت مالیات بر داراییهای ثابت نیز از جمله هزینههای جاری است.
این هزینههای ثابت بالا به این معنی است که هر واحد ظرفیت بلااستفاده، بار مالی قابل توجهی را بر سازمان تحمیل میکند. در نتیجه، سازمان مجبور است برای توجیه این هزینهها، تلاش بیشتری برای حداکثرسازی استفاده از ظرفیت خود انجام دهد که در صورت عدم تطابق با تقاضا، میتواند به ریسکهای بزرگی منجر شود.
مدیریت ریسکهای مرتبط با ظرفیت مازاد:
استراتژی Make، سازمان را در معرض ریسکهای خاصی در زمینه مدیریت ظرفیت مازاد قرار میدهد:
- ریسک پیشبینی تقاضا: خطای پیشبینی در طولانیمدت، به ویژه در صنایع با نوسانات بالا، میتواند به سرمایهگذاری در ظرفیت بیش از حد نیاز منجر شود.
- ریسک فناوری: سرمایهگذاری در فناوریهای خاص برای تولید داخلی میتواند سازمان را در برابر تغییرات سریع فناوری آسیبپذیر کند. فناوریهای قدیمی میتوانند به سرعت ظرفیت تولیدی را به ظرفیت بلااستفاده منسوخ تبدیل کنند.
- ریسک بازار: تغییرات در سلیقه مشتریان، ورود رقبای جدید یا ظهور محصولات جایگزین میتواند تقاضا را به سرعت کاهش دهد و منجر به بیکاری ظرفیت شود.
در نهایت، انتخاب استراتژی ساخت، سازمان را وادار میکند تا با دقت بیشتری به برنامهریزی ظرفیت بپردازد و راهکارهایی برای مدیریت فعال ظرفیت بلااستفاده احتمالی توسعه دهد، زیرا هزینهها و ریسکهای مرتبط با آن به مراتب بالاتر از استراتژی خرید خواهد بود.
تأثیر استراتژی خرید (Buy) بر ظرفیت بلااستفاده
انتخاب استراتژی “خرید” (Buy)، به معنای برونسپاری تولید یک محصول یا بخشهایی از آن، یا واگذاری ارائه یک خدمت به یک تأمینکننده خارجی، رویکردی متفاوت نسبت به مدیریت ظرفیت بلااستفاده ارائه میدهد. در حالی که این استراتژی میتواند مزایای قابل توجهی در کاهش بار ظرفیتهای بیکار داخلی داشته باشد، چالشها و ریسکهای خاص خود را نیز به همراه دارد.
مزایا و معایب برونسپاری و استفاده از ظرفیت خارجی:
مزایا:
- کاهش نیاز به سرمایهگذاری اولیه: مهمترین مزیت برونسپاری این است که سازمان نیازی به سرمایهگذاریهای سنگین در ماشینآلات، تجهیزات و زیرساختهای تولیدی ندارد. این امر به کاهش قابل توجه هزینههای ثابت و در نتیجه، کاهش ریسک ظرفیت بلااستفاده ناشی از سرمایهگذاریهای بزرگ و بدون بازگشت منجر میشود.
- افزایش انعطافپذیری عملیاتی: با خرید از تأمینکنندگان خارجی، سازمان میتواند ظرفیت خود را به سرعت و به آسانی با نوسانات تقاضا تطبیق دهد. در صورت افزایش تقاضا، میتوان سفارشات بیشتری به تأمینکننده داد و در صورت کاهش تقاضا، حجم سفارشات را کم کرد. این انعطافپذیری به به حداقل رساندن ظرفیت بلااستفاده داخلی در دورههای رکود کمک میکند.
- دسترسی به تخصص و فناوری: تأمینکنندگان تخصصی اغلب از دانش فنی، تخصص و فناوریهای پیشرفتهای برخوردارند که ممکن است برای سازمان به صرفه نباشد که آنها را به صورت داخلی توسعه دهد. این امر میتواند به کیفیت بالاتر محصول و بهرهوری بهتر منجر شود، بدون آنکه سازمان بار مدیریت آن ظرفیت را بر دوش بکشد.
- تبدیل هزینههای ثابت به متغیر: برونسپاری، بخش زیادی از هزینههای ثابت مرتبط با تولید (مانند استهلاک تجهیزات، حقوق و دستمزد پرسنل تولید) را به هزینههای متغیر تبدیل میکند که تنها در صورت تولید یا خرید پرداخت میشوند. این ساختار هزینهای، بار مالی ظرفیت بلااستفاده را برای سازمان کاهش میدهد.
معایب:
- از دست دادن کنترل: واگذاری تولید به یک تأمینکننده خارجی به معنای از دست دادن بخشی از کنترل بر فرآیندهای تولید، کیفیت و زمانبندی است. این میتواند منجر به مشکلات کیفی یا تأخیراتی شود که به طور غیرمستقیم بر برنامهریزی ظرفیت داخلی تأثیر میگذارد.
- وابستگی به تأمینکننده: سازمان به تأمینکننده خارجی وابسته میشود، که میتواند ریسکهای مربوط به عملکرد تأمینکننده (مانند ورشکستگی، اعتصاب یا مشکلات کیفیتی) را به دنبال داشته باشد.
- ریسکهای مالکیت فکری: به اشتراک گذاشتن اطلاعات و طراحیها با تأمینکننده خارجی ممکن است ریسک افشای اسرار تجاری و مالکیت فکری را افزایش دهد.
- پیچیدگی مدیریت زنجیره تأمین: مدیریت روابط با چندین تأمینکننده، مذاکرات قراردادی و هماهنگی لجستیکی میتواند پیچیده و زمانبر باشد.
- محدودیت در نوآوری: اتکا به تأمینکنندگان خارجی ممکن است توانایی سازمان برای نوآوری و توسعه محصولات جدید را محدود کند، زیرا کنترل کمتری بر فرآیندهای تحقیق و توسعه دارد.
کاهش سرمایهگذاری و افزایش انعطافپذیری:
استراتژی خرید به سازمانها اجازه میدهد تا سرمایه خود را در فعالیتهای اصلی و استراتژیکتری متمرکز کنند، به جای آنکه آن را به داراییهای فیزیکی سنگین و پرهزینه اختصاص دهند. این رویکرد، به ویژه در صنایعی با نوسانات بالای تقاضا یا فناوریهای در حال تغییر سریع، بسیار جذاب است. توانایی مقیاسبندی ظرفیت (Scaling Capacity) به سمت بالا یا پایین، بدون نیاز به سرمایهگذاری مجدد یا تعطیلی داراییهای گرانقیمت، یکی از بزرگترین مزایای استراتژی خرید است. این امر به جلوگیری از انباشت ظرفیت بلااستفاده در دورههای کاهش تقاضا و پاسخگویی سریع به فرصتهای بازار در دورههای رشد کمک میکند.
مدیریت ریسکهای وابستگی به تأمینکننده:
با وجود مزایای فراوان، استراتژی خرید نیازمند مدیریت دقیق ریسکهای مرتبط با وابستگی به تأمینکنندگان است. این ریسکها میتوانند شامل موارد زیر باشند:
- ریسک قیمتگذاری: تأمینکننده ممکن است در آینده قیمتها را افزایش دهد.
- ریسک کیفیت: کیفیت محصولات یا خدمات تأمینشده ممکن است دچار نوسان شود.
- ریسک تأخیر: تأمینکننده ممکن است در تحویل کالا یا خدمات تأخیر داشته باشد.
- ریسک ظرفیت تأمینکننده: تأمینکننده ممکن است ظرفیت کافی برای پاسخگویی به نیازهای در حال رشد سازمان نداشته باشد.
- ریسک ورشکستگی تأمینکننده: ورشکستگی یک تأمینکننده کلیدی میتواند عملیات سازمان را مختل کند.
برای کاهش این ریسکها، سازمانها اغلب از راهبردهایی مانند تنوعبخشی به تأمینکنندگان (Multiple Sourcing)، ایجاد روابط بلندمدت و مشارکتی با تأمینکنندگان، تعریف قراردادهای دقیق و جامع، و پیادهسازی سیستمهای نظارتی بر عملکرد تأمینکنندگان استفاده میکنند. هدف این است که ضمن بهرهمندی از مزایای برونسپاری، از ایجاد وابستگیهای خطرناک که میتوانند به صورت غیرمستقیم بر کارایی و در دسترس بودن ظرفیت سازمان تأثیر بگذارند، جلوگیری شود.
در مجموع، استراتژی خرید به سازمان امکان میدهد تا بار سنگین مدیریت ظرفیت بلااستفاده را از دوش خود برداشته و آن را به تأمینکنندگان واگذار کند، اما این نیازمند یک استراتژی قوی برای مدیریت روابط با تأمینکنندگان و پایش مستمر عملکرد آنها است.
تحلیل مقایسهای: Make در برابر Buy از منظر ظرفیت بلااستفاده
انتخاب بین استراتژی ساخت (Make) و خرید (Buy) نه تنها بر عملکرد کلی سازمان، بلکه به طور خاص بر مدیریت ظرفیت بلااستفاده (Idle Capacity) تأثیر مستقیم و عمیقی دارد. هر دو رویکرد دارای مزایا و معایب منحصر به فردی هستند که درک آنها برای اتخاذ تصمیمی آگاهانه که به بهینهسازی منابع کمک کند، ضروری است. در این بخش، به مقایسه این دو استراتژی از منظر ظرفیت بلااستفاده میپردازیم.
استراتژی Make (ساخت داخلی):
هنگامی که سازمانی تصمیم به ساخت داخلی میگیرد، مسئولیت کامل تأمین ظرفیت مورد نیاز را بر عهده میگیرد. این بدان معناست که سازمان باید:
- سرمایهگذاری اولیه قابل توجهی در داراییهای ثابت (مانند کارخانه، ماشینآلات، فناوری) انجام دهد. این سرمایهگذاریها، هزینههای ثابت بالایی را به همراه دارند که باید صرفنظر از سطح تولید، پرداخت شوند.
- ریسک نوسانات تقاضا را به طور مستقیم متحمل شود. اگر تقاضا کمتر از ظرفیت برنامهریزی شده باشد، سازمان با ظرفیت بلااستفاده داخلی مواجه خواهد شد. این ظرفیت بیکار میتواند به سرعت به بار مالی سنگینی تبدیل شود، زیرا هزینههای استهلاک، نگهداری، بیمه و حتی حقوق پرسنل متخصص، همچنان باید پرداخت شوند.
- انعطافپذیری کمتری در مقیاسبندی ظرفیت داشته باشد. تغییر یا کاهش ظرفیتهای داخلی، به دلیل ماهیت سرمایهگذاریهای انجام شده، اغلب زمانبر، پرهزینه و پیچیده است. این کاهش انعطافپذیری، در صورت وقوع تغییرات ناگهانی در بازار یا فناوری، میتواند به ظرفیت بلااستفاده منسوخ یا غیرقابل استفاده منجر شود.
نقطه قوت Make در زمینه ظرفیت: کنترل کامل بر فرآیندها و امکان بهینهسازی مستمر میتواند به استفاده کارآمدتر از ظرفیت موجود منجر شود، مشروط بر آنکه تقاضا پایدار و قابل پیشبینی باشد. با این حال، ریسک اصلی آن در تبدیل هزینههای متغیر به ثابت و تحمیل بار ظرفیت بلااستفاده بر خود سازمان است.
استراتژی Buy (خرید از خارج):
در مقابل، استراتژی خرید به سازمان اجازه میدهد تا بار تأمین و مدیریت ظرفیت را به تأمینکنندگان خارجی منتقل کند:
- نیاز به سرمایهگذاری اولیه در ظرفیت را به شدت کاهش میدهد. سازمان به جای خرید ماشینآلات، هزینه محصول یا خدمات را به ازای هر واحد (یا بر اساس قراردادهای خدماتی) پرداخت میکند. این امر هزینههای ثابت را به هزینههای متغیر تبدیل میکند و در نتیجه، هزینههای مرتبط با ظرفیت بلااستفاده داخلی را برای سازمان به حداقل میرساند.
- انعطافپذیری بسیار بالایی در تطبیق با نوسانات تقاضا فراهم میکند. سازمان میتواند به راحتی حجم سفارشات خود را به تأمینکننده افزایش یا کاهش دهد. این قابلیت، به سازمان کمک میکند تا از انباشت ظرفیت بلااستفاده داخلی جلوگیری کند و تنها برای ظرفیتی که واقعاً نیاز دارد، هزینه بپردازد.
- امکان دسترسی به ظرفیتهای تخصصی و مقیاسپذیر را بدون نیاز به سرمایهگذاری فراهم میکند. تأمینکنندگان ممکن است از ظرفیتهای تولیدی بزرگی بهرهمند باشند که سازمان به تنهایی نمیتواند آنها را توجیه کند.
نقطه قوت Buy در زمینه ظرفیت: توانایی کاهش چشمگیر ظرفیت بلااستفاده داخلی و افزایش انعطافپذیری در پاسخ به تغییرات بازار است. با این حال، ریسک اصلی آن در وابستگی به ظرفیت و عملکرد تأمینکننده است که میتواند منجر به ریسکهای زنجیره تأمین شود.
در نهایت، انتخاب بین Make و Buy یک تصمیم پیچیده است که باید بر اساس تحلیل دقیق ماهیت محصول یا خدمت، حجم و پایداری تقاضا، پویایی صنعت، دسترسی به فناوری، تواناییهای داخلی سازمان و میزان تحمل ریسک انجام شود. هدف اصلی باید همواره بهینهسازی استفاده از منابع و کاهش هزینههای مرتبط با ظرفیت بلااستفاده باشد تا سازمان بتواند در محیط رقابتی امروز، چابک و سودآور باقی بماند.
عوامل مؤثر بر تصمیم ساخت یا خرید و تأثیر آن بر ظرفیت
تصمیمگیری بین ساخت (Make) یا خرید (Buy) یک تصمیم استراتژیک است که پیامدهای گستردهای فراتر از صرفاً هزینه دارد و به طور مستقیم بر نحوه مدیریت و استفاده از ظرفیتهای سازمان تأثیر میگذارد. عوامل متعددی در این انتخاب دخیل هستند که بررسی آنها برای درک بهتر اثر این تصمیم بر ظرفیت بلااستفاده ضروری است.
1. ماهیت کسبوکار و صنعت:
- صنایع با نوسانات بالا (High Volatility): در صنایعی مانند مد، الکترونیک یا تکنولوژی که چرخه عمر محصول کوتاه و تقاضا به سرعت تغییر میکند، استراتژی خرید (Buy) اغلب ارجحیت دارد. این رویکرد به سازمان اجازه میدهد تا بدون نیاز به سرمایهگذاریهای سنگین در ظرفیتهای ثابت، به سرعت خود را با تغییرات بازار وفق دهد و از انباشت ظرفیت بلااستروه منسوخشده جلوگیری کند.
- صنایع با تقاضای پایدار (Stable Demand): در مقابل، صنایعی مانند صنایع پایه، آب و برق یا برخی بخشهای تولیدی با تقاضای نسبتاً پایدار و قابل پیشبینی، ممکن است با استراتژی ساخت (Make) بهینهتر عمل کنند. در این حالت، سرمایهگذاری در ظرفیت داخلی میتواند به بهرهوری بالاتر و کاهش هزینههای واحد منجر شود، و ریسک ظرفیت بلااستفاده ناشی از نوسانات تقاضا کمتر است.
2. پیچیدگی فناوری و دانش فنی:
- فناوریهای اختصاصی و حیاتی: اگر فرآیند تولید یا فناوری مورد نیاز، جزو شایستگیهای اصلی (Core Competencies) و مزیت رقابتی سازمان باشد، یا اگر شامل اسرار تجاری و دانش فنی محرمانه باشد، استراتژی ساخت (Make) توصیه میشود. در این حالت، حفظ کنترل کامل بر فرآیندها و دانش فنی، ریسک افشای اطلاعات را کاهش میدهد و به سازمان امکان میدهد تا از ظرفیتهای دانشی و فنی خود به طور کامل بهرهبرداری کند. برونسپاری چنین فعالیتهایی میتواند منجر به از دست رفتن این ظرفیتهای نامشهود شود.
- فناوریهای عمومی یا در دسترس: برای فناوریها یا فرآیندهای عمومی که در بازار به راحتی در دسترس هستند و توسط تأمینکنندگان متخصص ارائه میشوند، استراتژی خرید (Buy) میتواند کارآمدتر باشد. این رویکرد به سازمان امکان میدهد تا به ظرفیتهای فناورانه پیشرفته دسترسی پیدا کند، بدون نیاز به سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه و زیرساختهای مربوطه که در غیر این صورت میتوانست به ظرفیت بلااستفاده منسوخ تبدیل شود.
3. حجم و نوسانات تقاضا:
- حجم بالای تقاضای ثابت: برای محصولات یا خدماتی با حجم تولید بسیار بالا و تقاضای ثابت، استراتژی ساخت (Make) اغلب به دلیل صرفههای مقیاس (Economies of Scale) و کاهش هزینه واحد، جذابتر است. در این شرایط، سرمایهگذاری اولیه در ظرفیت، با حجم بالای تولید توجیه میشود و ریسک ظرفیت بلااستفاده ناشی از عدم تقاضا کاهش مییابد.
- حجم پایین یا نوسانات شدید تقاضا: در مقابل، اگر تقاضا کم باشد یا نوسانات شدیدی داشته باشد، استراتژی خرید (Buy) به سازمان اجازه میدهد تا بدون تحمیل هزینههای سنگین ظرفیت بلااستفاده در دورههای رکود، به سرعت با تغییرات تقاضا سازگار شود.
4. هزینههای ثابت و متغیر:
- ساختار هزینهای Make: استراتژی ساخت، سازمان را با هزینههای ثابت (Fixed Costs) بالایی (مانند اجاره، استهلاک تجهیزات، حقوق کارکنان دائم) مواجه میکند. این هزینهها باید حتی در صورت پایین بودن سطح تولید یا وجود ظرفیت بلااستفاده پرداخت شوند.
- ساختار هزینهای Buy: استراتژی خرید، هزینههای ثابت را به هزینههای متغیر (Variable Costs) تبدیل میکند. سازمان تنها به ازای محصول یا خدمتی که دریافت میکند، هزینه میپردازد. این امر به کاهش بار مالی ظرفیت بلااستفاده برای سازمان کمک میکند. تحلیل دقیق نقطه سربه سر (Break-Even Analysis) برای مقایسه این دو ساختار هزینهای حیاتی است.
5. ریسکهای بازار و زنجیره تأمین:
- ریسکهای بازار (Market Risks): شامل تغییر در سلیقه مشتریان، ورود رقبا یا قوانین جدید. استراتژی خرید (Buy) با کاهش وابستگی به داراییهای ثابت، میتواند سازمان را در برابر این ریسکها انعطافپذیرتر کند و از تبدیل ظرفیتهای سرمایهگذاریشده به ظرفیت بلااستفاده منسوخ جلوگیری کند.
- ریسکهای زنجیره تأمین (Supply Chain Risks): شامل ریسکهای مربوط به تأخیر در تحویل، مشکلات کیفیتی تأمینکننده یا ورشکستگی آن. استراتژی ساخت (Make) این ریسکها را کاهش میدهد، اما خود با ریسکهای داخلی مانند خرابی تجهیزات یا مشکلات نیروی انسانی مواجه است که میتوانند منجر به ظرفیت بلااستفاده شوند. مدیریت ریسک و داشتن برنامههای اضطراری برای هر دو استراتژی ضروری است.
در نهایت، تصمیم ساخت یا خرید باید نتیجه یک تحلیل جامع از تمام این عوامل باشد. هدف اصلی این تحلیل، نه تنها انتخاب مقرونبهصرفهترین گزینه، بلکه انتخاب گزینهای است که به سازمان کمک کند تا ظرفیتهای خود را به بهترین شکل ممکن مدیریت کند، ظرفیتهای بلااستفاده را به حداقل برساند و در محیط کسبوکار چابک و رقابتی باقی بماند.
راهکارهای بهینهسازی ظرفیت بلااستفاده با توجه به تصمیم Make/Buy
مدیریت و بهینهسازی ظرفیت بلااستفاده (Idle Capacity)، صرفنظر از اینکه سازمان استراتژی ساخت (Make) یا خرید (Buy) را در پیش گرفته باشد، برای حفظ بهرهوری، کاهش هزینهها و افزایش سودآوری حیاتی است. با این حال، راهکارهای بهینهسازی بسته به انتخاب این استراتژی، متفاوت خواهند بود.
راهکارهای بهینهسازی ظرفیت بلااستفاده در استراتژی ساخت (Make):
در رویکرد ساخت داخلی، سازمان مالک و مسئول تمام ظرفیتهاست و بنابراین، بار مدیریت ظرفیت بلااستفاده به طور مستقیم بر دوش آن است. راهکارهای کلیدی در این زمینه عبارتند از:
- بهبود پیشبینی تقاضا (Demand Forecasting):
- تمرکز: کاهش نوسانات و عدم قطعیت در پیشبینی تقاضا.
- چگونگی: استفاده از مدلهای پیشرفته تحلیل داده، هوش مصنوعی، و همکاری نزدیک با بخشهای فروش و بازاریابی برای جمعآوری اطلاعات دقیقتر بازار. پیشبینی دقیقتر میتواند به سازمان کمک کند تا ظرفیت تولیدی را به طور واقعبینانهتری برنامهریزی کند و از سرمایهگذاری بیش از حد در ظرفیت مازاد جلوگیری کند.
- بهینهسازی برنامهریزی تولید و عملیات (Production Planning & Operations Optimization):
- تمرکز: استفاده حداکثری از ظرفیتهای موجود.
- چگونگی: پیادهسازی سیستمهای برنامهریزی منابع سازمان (ERP) و سیستمهای برنامهریزی پیشرفته (APS) برای زمانبندی دقیق تولید، به حداقل رساندن زمانهای بیکاری (downtime) ماشینآلات، و افزایش کارایی نیروی انسانی. استفاده از تکنیکهای تولید ناب (Lean Manufacturing) نیز میتواند به کاهش ضایعات و زمانهای انتظار کمک کند.
- مدیریت انعطافپذیر نیروی انسانی (Flexible Workforce Management):
- تمرکز: تطبیق نیروی انسانی با نیازهای ظرفیتی.
- چگونگی: آموزش چندمهارتی کارکنان (Cross-Training) تا بتوانند در بخشهای مختلف مشغول به کار شوند. استفاده از قراردادهای کاری منعطف (مانند کار پارهوقت یا قراردادی) برای جذب نیروی کار در دورههای پیک تقاضا و تعدیل آن در دورههای رکود.
- تنوعبخشی محصول و سرویس (Product/Service Diversification):
- تمرکز: پر کردن شکافهای ظرفیتی با محصولات یا خدمات جدید.
- چگونگی: شناسایی فرصتها برای تولید محصولات مکمل یا ارائه خدمات جدیدی که از همان ظرفیتهای موجود استفاده میکنند. این رویکرد به ویژه در زمانهایی که تقاضا برای محصول اصلی کاهش مییابد، میتواند ظرفیتهای بیکار را فعال نگه دارد.
- اجاره یا فروش ظرفیت مازاد (Leasing or Selling Excess Capacity):
- تمرکز: کسب درآمد از ظرفیتهای بلااستفاده.
- چگونگی: در صورت وجود ظرفیتهای مازاد و بلااستفاده در بلندمدت (مانند فضای انبار، ماشینآلات تخصصی)، سازمان میتواند آنها را به سایر شرکتها اجاره دهد یا حتی در صورت عدم نیاز استراتژیک، به فروش برساند. این کار میتواند هزینههای نگهداری و استهلاک را جبران کند.
راهکارهای بهینهسازی ظرفیت بلااستفاده در استراتژی خرید (Buy):
در رویکرد خرید، سازمان بار ظرفیت بلااستفاده داخلی را کاهش میدهد، اما باید اطمینان حاصل کند که تأمینکنندگان خارجی ظرفیت لازم را در زمان مناسب و با کیفیت مطلوب فراهم میکنند. راهکارهای کلیدی عبارتند از:
- مدیریت استراتژیک روابط با تأمینکنندگان (Strategic Supplier Relationship Management):
- تمرکز: تضمین دسترسی به ظرفیتهای لازم در تأمینکنندگان.
- چگونگی: توسعه روابط بلندمدت و مشارکتی با تأمینکنندگان کلیدی. امضای قراردادهایی که شامل تعهدات مربوط به سطح خدمات (SLA) و دسترسی به ظرفیت مورد نیاز در زمانهای پیک و غیرپیک باشد. این همکاری نزدیک میتواند به تأمینکننده در برنامهریزی بهتر ظرفیت خود نیز کمک کند.
- تنوعبخشی منابع تأمین (Supplier Diversification):
- تمرکز: کاهش ریسک وابستگی به یک تأمینکننده و اطمینان از دسترسی به ظرفیت.
- چگونگی: کار با چند تأمینکننده برای یک محصول یا خدمت. این امر ریسک عدم دسترسی به ظرفیت در صورت بروز مشکل برای یکی از تأمینکنندگان را کاهش میدهد و انعطافپذیری سازمان را برای تغییر بین تأمینکنندگان (بر اساس قیمت، کیفیت یا در دسترس بودن ظرفیت) افزایش میدهد.
- پایش مستمر عملکرد تأمینکنندگان (Continuous Supplier Performance Monitoring):
- تمرکز: اطمینان از کارایی ظرفیت تأمینکنندگان.
- چگونگی: استفاده از شاخصهای کلیدی عملکرد (KPIs) برای ارزیابی مداوم ظرفیت تأمینکننده، زمانبندی تحویل، کیفیت و توانایی پاسخگویی به نوسانات تقاضا. بازخورد منظم به تأمینکنندگان میتواند به بهبود عملکرد و برنامهریزی ظرفیت آنها کمک کند.
- استفاده از قراردادهای منعطف (Flexible Contracts):
- تمرکز: تطبیق حجم سفارشات با نوسانات تقاضا.
- چگونگی: مذاکره برای قراردادهایی که امکان تغییر آسان حجم سفارش، زمان تحویل و حتی مشخصات محصول را فراهم میکنند. این قراردادها میتوانند شامل بندهایی برای حداقل/حداکثر حجم سفارش یا قیمتگذاری پلهای باشند.
- توسعه ظرفیت داخلی محدود (Limited In-house Capacity Development):
- تمرکز: ایجاد یک ظرفیت پشتیبان برای شرایط اضطراری یا دانش تخصصی.
- چگونگی: حتی در استراتژی خرید، سازمان ممکن است یک ظرفیت داخلی محدود (مثلاً برای تحقیق و توسعه، نمونهسازی اولیه یا تولید در حجم بسیار کم) را حفظ کند. این ظرفیت، اگرچه ممکن است گاهی بلااستفاده به نظر برسد، اما به عنوان یک پشتوانه استراتژیک در برابر مشکلات تأمینکننده یا برای حفظ دانش فنی حیاتی عمل میکند.
نتیجهگیری و پیشنهادها برای پژوهشهای آتی
تصمیم استراتژیک ساخت (Make) یا خرید (Buy)، محوریترین انتخاب در مدیریت عملیات و زنجیره تأمین است که فراتر از ملاحظات صرفاً مالی، تأثیرات عمیقی بر ساختار هزینهای، انعطافپذیری عملیاتی و به ویژه، میزان و نوع ظرفیت بلااستفاده (Idle Capacity) در سازمان دارد. همانطور که در این مقاله بررسی شد، هر یک از این استراتژیها مجموعهای از مزایا، معایب، فرصتها و ریسکها را به همراه دارند که به طور مستقیم بر نحوه شکلگیری و مدیریت ظرفیتهای بلااستفاده در یک سازمان اثر میگذارند.
خلاصه یافتههای کلیدی:
- استراتژی ساخت (Make) به سازمان کنترل کاملی بر فرآیندهای تولید و کیفیت میدهد و میتواند در بلندمدت منجر به صرفههای مقیاس و توسعه شایستگیهای اصلی شود. با این حال، این رویکرد نیازمند سرمایهگذاریهای ثابت قابل توجهی است که ریسک ظرفیت بلااستفاده پرهزینه را در صورت نوسانات تقاضا یا پیشبینیهای نادرست افزایش میدهد. هزینههای نگهداری و استهلاک این ظرفیتهای بیکار، بار مالی سنگینی را بر دوش سازمان میگذارد.
- استراتژی خرید (Buy) به سازمان انعطافپذیری بالایی در تطبیق با نوسانات تقاضا میدهد و نیاز به سرمایهگذاریهای ثابت را به شدت کاهش میدهد، در نتیجه بار مالی ظرفیت بلااستفاده داخلی را به تأمینکننده منتقل میکند. این رویکرد به سازمان امکان میدهد تا هزینههای ثابت را به متغیر تبدیل کرده و به تخصصها و ظرفیتهای بیرونی دسترسی یابد. با این حال، ریسکهایی مانند از دست دادن کنترل، وابستگی به تأمینکننده و مسائل مربوط به کیفیت یا زمانبندی را به همراه دارد.
در نهایت، هیچ رویکرد “یک اندازه برای همه” وجود ندارد. انتخاب بهینه بین ساخت و خرید، یک تصمیم استراتژیک چندبعدی است که باید با تحلیل دقیق عواملی مانند ماهیت کسبوکار و صنعت، پیچیدگی فناوری، حجم و نوسانات تقاضا، ساختار هزینهها و تحمل ریسک سازمان صورت گیرد. هدف نهایی، دستیابی به تعادلی است که ضمن تضمین کارایی عملیاتی و مزیت رقابتی، ظرفیتهای بلااستفاده را به حداقل برساند و هزینههای مرتبط با آن را کنترل کند.
پیشنهادها برای پژوهشهای آتی:
این پژوهش میتواند نقطه آغازی برای مطالعات عمیقتر در زمینههای مرتبط باشد. برخی از مسیرهای پیشنهادی برای پژوهشهای آتی عبارتند از:
- مدلسازی کمی تأثیر Make/Buy بر ظرفیت بلااستفاده: توسعه مدلهای ریاضی و شبیهسازی برای کمیسازی تأثیر انتخاب استراتژی Make/Buy بر هزینههای مرتبط با ظرفیت بلااستفاده در صنایع مختلف و سناریوهای گوناگون تقاضا.
- نقش فناوریهای نوظهور: بررسی چگونگی تأثیر فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، رباتیک، اینترنت اشیا (IoT) و پرینت سهبعدی بر تصمیمات Make/Buy و پیامدهای آنها بر ظرفیت بلااستفاده. آیا این فناوریها روند به سمت داخلیسازی (Reshoring) را تسریع میکنند یا برونسپاری را تسهیل میبخشند؟
- تأثیر عدم قطعیت بر تصمیم Make/Buy و ظرفیت بلااستفاده: انجام پژوهشهایی که به بررسی نقش عدم قطعیتهای اقتصادی (مانند تورم، نرخ بهره)، ژئوپلیتیکی (مانند جنگهای تجاری) و زیستمحیطی (مانند تغییرات اقلیمی) بر تصمیمات ساخت یا خرید و مدیریت ظرفیت بلااستفاده میپردازند.
- بررسی موردی در صنایع خاص: انجام مطالعات موردی عمیق در صنایع با ویژگیهای متفاوت (مانند خودروسازی، نرمافزار، مراقبتهای بهداشتی) برای شناسایی الگوها و بهترین شیوهها در مدیریت ظرفیت بلااستفاده تحت استراتژیهای Make و Buy.
- چابکی زنجیره تأمین و ظرفیت بلااستفاده: بررسی اینکه چگونه چابکی (Agility) در زنجیره تأمین میتواند به کاهش ظرفیت بلااستفاده کمک کند و ارتباط آن با تصمیمات Make/Buy چیست. آیا سازمانهای چابک، تمایل بیشتری به خرید دارند؟
- ابعاد انسانی ظرفیت بلااستفاده: پژوهش در مورد تأثیر ظرفیت بلااستفاده (به ویژه در نیروی انسانی) بر روحیه کارکنان، رضایت شغلی و بهرهوری کلی سازمان، و اینکه چگونه تصمیم Make/Buy بر این ابعاد تأثیر میگذارد.
امید است این مقاله و پیشنهادها، مسیری برای مطالعات و بحثهای بیشتر در حوزه حیاتی مدیریت ظرفیت و تصمیمات استراتژیک Make/Buy هموار کند.